خواجه نظام الملك الطوسي
121
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
سخن با نديم بتوان گفتن از جد و هزل كه با وزير و بزرگان نتوان گفت كه ايشان صاحب عملاند و كاركنان پادشاه باشند . و نيز از نديمان هزار گونه سخن شنوند و احوال نمايند به حكم گستاخى از خير و شر در مستى و هشيارى كه در آن فايده و مصلحت باشد . 3 - و ليكن نديم بايد كه گوهرى و فاضل و تازهروى و پاك مذهب و رازدار و پاكيزه جامه بود و سمر و قصص و نوادر از هزل و جد بسيار ياد دارد [ 56 a ] و نيكو روايت كند و همواره نيكوگوى و نيكپيوند باشد و نرد و شطرنج داند باخت و اگر رودى بداند زد و ملاهى كار داند بست بهتر باشد و بايد كه موافق پادشاهان باشد و هرچه پادشاه گويد و كند زه و احسنت بر زفان دارد و معلّمى نكند كه « اين بكن » و « آن مكن » و « آن چرا كردى » و « آن نبايد كرد » كه ايشان را دشوار آيد و پس بكراهيت كشد . و هرچه تعلّق بعشرت و تماشا و مجلس انس و شراب و شكار و گوى زدن و خورد و برد و مانند اين دارد روا باشد كه با نديمان تدبير كند كه ايشان اين معنى را مهيّااند . و باز هرچه تعلّق بمملكت و عمارت و مصاف و تاختن و سياست و ذخيره و وصلت « 1 » و سفر و مقام و لشكر و رعايا دارد و مانند آن ، با وزير و بزرگان دولت و پيران جهان ديده تدبير كند اوليتر باشد كه ايشان در اين معنى داهىتر باشند تا همه كارها بوجه خويش رود . 4 - و بعضى پادشاهان طبيب و منجّم را نديم كردهاند و گفتهاند تا هرچه خورد طبيب ميگويد كه منفعت و مضرّت هر يكى چيست و او را چه سازد و چه نسازد و طبيعت و مزاج او نگاه داشتهاند و منجّم وقت و ساعت نگاه مىدارد و از سعد و نحس آگاهى مىدهد و شغلى را كه خواهد كرد وقتش اختيار مىكند . و بعضى از
--> ( 1 ) - و وصلت N : وصلت PC